بد بنویس

قلم را آرام‌آرام به کاغذ نزدیک می‌کنی. سعی می‌کنی لرزش دستانت را احساس نکنی و آن‌را طبیعی جلوه دهی. نوک قلم را با کاغذ تماس می‌دهی و سعی می‌کنی بنویسی. قلم، تکان نمیخورد. مردد میشوی. شرم میکنی و اندک انگیزه‌ات را نیز از دست می‌دهی. همه چیزت را از دست میدهی. می‌گذرد، می‌گذرد و تو همچنان از ترس آن لحظه، از نوشتن اجتناب می‌کنی…

این توصیف، ترس بسیاری از نویسندگان معاصر و کهن بوده و هست؛ ترس از بد نوشتن. ترسی که درون مایه وجودش، چیزی جز کمالگرایی افراطی نیست. این ترس،_که اتفاقا بهانه بسیاری از نویسندگان برای دوری از نوشتن نیز هست_درمانی بسیار ساده اما به ظاهر پیچیده دارد؛ آزادنویسی.

آزادنویسی را میتوان به صورت خلاصه، این‌گونه ترجمه کرد: نوشتن پیوسته بدون هیچگونه حواس‌پرتی و وقفه.

در این رابطه: چگونه آزادنویسی مؤثرتری داشته باشیم؟

در آزادنویسی، نیاز نیست شاهکار بنویسیم و یا ایده‌ای سازمان‌یافته و مشخص داشته باشیم، بلکه روند کار آزادنویسی اینگونه است که باید آن‌را فی‌‌البداهه شروع کنیم و فی‌البداهه به پایان ببریم. آزادنویسی، کمک میکند تا بر کمالگرایی غلبه کنیم و ترسی از بد نوشتن نداشته باشیم. جدای از تمام فواید آزادنویسی، اینگونه نوشتن کمک می‌کند تا افکار اضافی و زائد بر روی کاغذ دفن شوند و کم کم ایده ها و افکار طلایی نمایان بشوند. در این زمان که ذهن با ازادنویسی گرم شده و ایده ها سر از خاک در آورده اند، خوب نوشتن شروع میشود.

پی‌نوشت: چندی پیش در کانال تلگرام، مطلبی با همین عنوان منتشر کرده بودم و خالی از لطف نیست که آن را در این نوشته نیز بگنجانم:

گاهی وقت‌ها نیاز است تا بد بنویسی. گاهی وقت‌ها نیاز است تا از تمام شکست‌ها و باخت‌هایت بنویسی و گاهی وقت‌ها نیاز است تا همینطور ببافی و ببافی و ببافی. اگر در آزادنویسی‌هایت بد ننویسی، اگر از آزادنویسی‌هایت ناراضی نباشی و اگر آزادنویسی‌هایت یک مشت کلمه درهم نباشند، هرگز خوب نوشتن را نمی‌آموزی.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *